گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹ - زیان شهرت

 

به مرگ چاره نجستم که در جهان مانمبه عشق زنده شدم تا که جاودان مانم
چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندانبه عشق زنده شوم جاودان به جان مانم
به مرگ زنده شدن هم حکایتی است عجیباگر غلط نکنم خود به جاودان مانم
در آشیانه طوبا نماندم از سرنازنه خاکیم که به زندان خاک دان مانم
ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار