گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۴

 

خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد
نمازِ شام افق مژدۀ هلال دهد
غلامِ همّتِ آنم که چون بدید هلال
پیا پی ام دو سه ساغر میِ زلال دهد
می ای به ساغرِ سیمین نه حّدِ من باشد
رهینِ منّتم ار نیز از سفال دهد
وجودِ من چو درختی ست در سراچۀ خاک
که آبِ تلخِ رزش قوّتِ نهال دهد
پس از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری