گنجور

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۵

 

خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند
صف کرشمه، نگه های آشنا شکند
به دیر و کعبه نماند درست پیمانی
به دوش و بر اگر آن طرّهٔ دوتا شکند
شکسته رنگی عشقم رسیده تا جایی
که شرم چهرهٔ من، رنگ کهربا شکند
برآورد به تماشا، سر از دریچه مهر
چو من به دامن عزلت کسی که پا شکند
کمال دولتم از عشق گشته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی