گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶

 

بنال بلبل اگر با منت سر یاریستکه ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوستچه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست
بیار باده که رنگین کنیم جامه زرقکه مست جام غروریم و نام هشیاریست
خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیستکه زیر سلسله رفتن طریق عیاریست
لطیفه‌ایست نهانی که عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲

 

اگر چه در ره هستی هزار دشواریستچو پر کاه پریدن ز جا سبکساریست
به پات رشته فکندست روزگار و هنوزنه آگهی تو که این رشتهٔ گرفتاریست
بگرگ مردمی آموزی و نمیدانیکه گرگ را ز ازل پیشه مردم آزاریست
بپرس راه ز علم، این نه جای گمراهیستبخواه چاره ز عقل، این نه روز ناچاریست
نهفته در پس این لاجورد گون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵

 

ترا که طرهٔ مشکین و خط زنگاریستچه غم ز چهره زرد و سرشک گلناریست
فغان ز مردم چشمت که خون جانم ریختچه مردمیست که در عین مردم آزاریست
از آن دو چشم توانای ناتوان عجبستکه خون خسته دلانش غذای بیماریست
بیا که در غم هجر تو کار دیدهٔ منز شوق لعل روان برقدت گهرباریست
ندانم این نفس روح بخش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی