گنجور

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸

 

صبا نشان غبار دیار یار بپرس
دوای چشم ضرر دیده زان غبار بپرس
هزار بار گر از یار بر دلم بیش است
به جان یار که او را هزار یار بپرس
ز زلف دوست که مجموع او پریشانیست
حکایت من آشفته روزگار بپرس
حدیث دیده ی بی خواب من ز درد فراق
از آن دو نرگس خوش خواب پر خمار بپرس
مرا که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی