گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳

 

بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات استبیار باده که عاشق نه مرد طامات است
پیاله‌ای‌دو به من ده که صبح پرده دریدپیاده‌ای‌دو فرو کن که وقت شه‌مات است
در آن مقام که دلهای عاشقان خون شدچه جای دردفروشان دیر آفات است
کسی که دیرنشین مغانست پیوستهچه مرد دین و چه شایستهٔ عبادات است
مگو ز خرقه و تسبیح ازانکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲

 

چنین که حال من زار در خرابات استمی مغانه مرا بهتر از مناجات است
مرا چو می‌نرهاند ز دست خویشتنمبه میکده شدنم بهترین طاعات است
درون کعبه عبادت چه سود؟ چون دل منمیان میکده مولای عزی و لات است
مرا که بتکده و مصطبه مقام بودچه جای صومعه و زهد و وجد و حالات است؟
مرا که قبله خم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶

 

دلی که آینه روی شاهد ذات است
برون ز عالم نفی و جهان اثبات است
مجو که در ورق کاینات نتوان یافت
علامت و اثر آنچه بی علامات است
کسی نجست و نجوید ز لوح هر دو جهان
نشان و نام کسی که محو بالذات است
کسیکه در دو جهانش نه ذات و نه وهم است
وجود یافتنش نوعی از محالات است
مرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی