گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » ملحقات » شمارهٔ ۵ - و قال ایضا

 

غریب و خسته و درمانده ام خداوندا
ز فیض فضل، تو یک شربت شفا بفرست
چو لاله غرقه بخونم در آتش شوقت
نسیم لطفی از عالم بقا بفرست
ببوی رحمت تو بنده کرد جان بازی
بدست عفو تو پروانۀ عطا بفرست
اگر چه مرهم جانست زخم در ره تو
ز نوش داروی رحمت نصیب ما بفرست
چون خون جان من اندر ره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳

 

سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
اگر شکر نفرستی ز ب عتاب فرست
پیام ده به من از لب که سوخت تشنه دلم
کباب هست مرا وعده شراب فرست
به روز هجر ز عارض به ما سلام رسان
به تشنگان قیامت ز روضه آب فرست
چو دورم از تو رقیبی فرست قاصد من
گناهکار چنین را چنان عذاب فرست
اگر زکات گدایان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی