گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۳۰

 

ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتیطریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی
وفای عهد نمودی دل سلیم ربودیچو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی
نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارمبه چشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی
هزار چاره بکردم که همعنان تو گردمتو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی
نه عدل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی