گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۴

 

سپند بزم‌ تو گویند هیچ جا ننشیند

خدا کند که به ‌گوش دل این صدا ننشیند

سر‌ی ‌که تیغ تو باشد چو شمع ‌کردن نازش

چه دولت است‌که از دوش ما جدا ننشیند

بر آستان توگرد نیاز سجدoپرستان

نشسته است به نازی‌ که هرکجا ننشیند

به محفلی که نگاهت عیار حوصله گیرد

حیا به روی‌ کس از شوخی حیا ننشیند

ز اختراع ضعیفی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی