گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۲

 

شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم

به بر گرفته میانش ازو کنار گرفتم

سرم ز بادۀ دوشینه مست بود ولیکن

همین که روز شد از هجرِ او خمار گرفتم

شبی چو دوش و چو امشب شبِ بهشت و جهنّم

[...]

حکیم نزاری