گنجور

ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱

 

رخ تو دخلی به مه ندارد

که مه دو زلف سیه ندارد

به هیچ وجهت قمر نخوانم

که هیچ وجه شبه ندارد

بیا و بنشین به کنج چشمم

[...]

ملک‌الشعرا بهار