گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹

 

می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدمنزدیک من نه جام می، کز منزل دور آمدم
شهر پدر بگذاشتم، نقشی دگر برداشتمخود را چو ماتم داشتم، بیخود درین سور آمدم
بودم قدیمی خویش تو، از مذهب و از کیش تومنزل به منزل پیش تو، زان شاد و مسرور آمدم
درگاه و در بیگاه من، دانم بریدن راه منکز حضرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی