گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱

 

ای پرتو روح‌القدس تابان ز رخسار شمانور مسیحا در خم زلف چو زنار شما
هم لفظتان انجیل خوان، هم لهجتان داودسانسر حواریون نهان در بحر گفتار شما
شماس ازان رخ جفت غم، مطران پریشان دم بدمقسیس دانا نیز هم بیچاره در کار شما
اعجاز عیسی در دو لب پنهان صلیب اندر سلبقندیل زهبان نیم شب تابان ز رخسار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸

 

من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما
اینم نه بس کاید به من، بویی ز گلزار شما؟
چشمم که هر دم می‌کند، غسلی به خوناب جگر
با این طهارت نیستم، زیبای دیدار شما!
سیم سیاه قلب اگر، هرگز نپالودی مژه
کی نقد اشک ما روان، گشتی به بازار شما؟
ای هر سر موی تو را، سرمایه هستی بها!
با آن که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی