گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱

 

با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسدوز روی او دیوانگی زلف دو تا را می‌رسد
هست از میان او کمر بر هیچ، آری در جهانبر خوردن از سیمین برش بند قبا را می‌رسد
با دشمنان هم خانگی زآن دوست میزیبد نکواز دوستان بیگانگی آن آشنا را می‌رسد
گر تیره طبعی دور گشت از مجلس ما، گو: بروکین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی