گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶

 

ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیاای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا
از هجر روزم قیر شد دل چون کمان بد تیر شدیعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیا
ای موسی عمران که در سینه چه سیناهاستتگاوی خدایی می‌کند از سینه سینا بیا
رخ زعفران رنگ آمدم خم داده چون چنگ آمدمدر گور تن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲ - آشیان عنقا

 

زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیاباشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا
یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شویای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انسای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار