گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۸

 

ای شام زلفت بتخانهٔ چینمشک سیاهت بر لاله پرچین
بزم از عقیقت پر شهد و شکروایوان ز رویت پرماه و پروین
شمع شبستان بنشست برخیزو آشوب مستان برخاست بنشین
سنبل برانداز از طرف بستانریحان برافشان از برگ نسرین
دلها ربایند اما نه چنداندستان نمایند اما نه چندین
جز عشق دلبر مگزین که خوشتراز ملک کسری مهر نگارین
مجنون نبوید جز عطر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی