گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

آیینه بر خاک زد صنع یکتا

تا وانمودند کیفیت ما

بنیاد اظهار بر رنگ چیدیم

خود را به هر رنگ‌کردیم رسوا

در پرده پختیم سودای خامی

چندان‌که خندید آیینه بر ما

از عالم فاش بی‌پرده گشتیم

پنهان نبودن‌، کردیم پیدا

ما و رعونت‌، افسانهٔ کیست

ناز پری بست‌گردن به مینا

آیینه‌واریم محروم عبرت

دادند ما را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی