گنجور

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵۵

 

ای نور دیده یک شبی ما را ز وصلت شاد کن

وز بند روز هجر خود یکدم مرا آزاد کن

کاشانهٔ جان من غمگین خرابست از غمت

بازآ به عدل وصل خود کلّ جهان آباد کن

دل بردی از دستم ولی افکندی اش در پای غم

[...]

جهان ملک خاتون
 
 
sunny dark_mode