گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۳

 

نه ز عاقلانم که ز من بگیریخردم تو بردی، چه ز من بگیری؟!
نخرم فلک را، بدو حسبه واللهمن اگر حقیرم، نکنم حقیری
چو گشاده دستم، چو ز باده مستمبده ای برادر قدح فقیری
نه حیات خواهم، نه زکات خواهمکه اگر بمیرم، نکنم امیری
چو تو عقل داری، بگریز از منهله دور از من، مکن این دلیری
وگر آشنایی، تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی