گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰

 

رخت دل بدزدد نهان شوددلم بر تو زین بد گمان شود
چو زلف تو جستم کمند شدگر ابروت جویم کمان شود
به وصل تو تعجیل کرد نیستمبادا کزین پس گران شود
دلت می‌دهم، بوسه‌ای بدهکزان بوسه دل جفت جان شود
وگر نیستت بر من ایمنیبیارم کسی، تا ضمان شود
نتانم که وصف لبت کنمگرم موی بر تن زبان شود
سرم پیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی