گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴

 

مرا گر ز وصل تو رنگی برآیدرها کن، که نامم به ننگی برآید
عجب دان که از کارگاه ملاحتجهان را بینگ توینگی برآید
بسی قرن باید که از باغ خوبینهالی چنین شوخ شنگی برآید
چنان شکری، کز دهان تو خیزدمپندار کز هیچ تنگی برآید
از آن زلف مشکین اگر دام سازیز هر حلقه‌ای پالهنگی برآید
به امید صلح و کنار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی