گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۲

 

نشاید که خوبان به صحرا روندهمه کس شناسند و هر جا روند
حلالست رفتن به صحرا ولیکنه انصاف باشد که بی ما روند
نباید دل از دست مردم ربودچو خواهند جایی که تنها روند
که بپسندد از باغبانان گلکه از بانگ بلبل به سودا روند
برآرند فریاد عشق از ختاگر این شوخ چشمان به یغما روند
همه سروها را بباید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی