گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۲

 

صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارمبه زرش کجا فروشم؟ که به جان خریده دارم
دگران نهند خاک در او چو تاج بر سرنه چو من که خاک آن در ز برای دیده دارم
من دل رمیده حیران شده زان جمال و آنگهتو در آن گمان که: من خود دل آرمیده دارم
مکن، ای پسر، ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی