گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟که به حسرت تو رفتن بدو دیده خاک درها
برت آمدیم یک دم، ز برای دست بوسیچو ملول گشتی از ما، ببریم درد سرها
تو به ناز خفته هرشب، ز منت خبر نباشدکه زخون دیده گریم ز غمت به رهگذرها
عجب آمدم که: بعضی ز تو غافلند، مردممگر از ره بصارت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی