گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۷

 

نظر خدای بینان طلب هوا نباشدسفر نیازمندان قدم خطا نباشد
همه وقت عارفان را نظرست و عامیان رانظری معاف دارند و دوم روا نباشد
به نسیم صبح باید که نبات زنده باشینه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد
اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیریبه حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد
به کسی نگر که ظلمت بزداید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴

 

صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
ز صنم جفا چه جویی که درو وفا نباشد؟
ز حبیب خود شنیدم که به نزد ما جمادی
به از آن وجود باشد که درو هوا نباشد
چو به حسرت گلت گل، شوم از گلم گیاهی
ندمد که بوی مهر تو در آن گیا نباشد
ز خمار سر گرانم، قدحی بیار ساقی
که از آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی