گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۱

 

شب زندگی سر آمد به نفس‌شماری آخر

به هوا رساند خاکم سحر انتظاری آخر

طرب بهار غفلت عرق خجالت آورد

نگذشت بی‌گلابم‌ گل خنده‌کاری آخر

الم وداع طفلی به چه درد دل سرایم

به غبار ناله بردم غم نی سواری آخر

تپشی به باد دادم دگر از نمو مپرسید

چو سحر چه ‌گل دماند نفس آبیاری آخر

سر راه وحشت رنگ ز غبار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی