گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

پاره پاره دل حزین مرا
بین شرار آه آتشین مرا
پاک می کردم اشک خویش ز رخ
غرق خون ساخت آستین مرا
چشم تو گر دلم ربود چه باک
چون سلامت گذاشت دین مرا
بس که سودم به راه ناقه تو
بین چو زانوی او جبین مرا
رخ ز دورم نمودی اندر راه
زد ره عقل دوربین مرا
خط تو صف کشیده مورانند
که کمر بسته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۸

 

گر چه بربود عقل و دین مرابد مگویید نازنین مرا
گوشش از بار درد گران گشتستنشنود نالهٔ حزین مرا
آخر ای باغبان یکی بنمایبه من آن سرو راستین مرا
دست در گل همی زنم لیکنخار می‌گیرد آستین مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۱

 

گر چه بر بود عقل و دین مرا
بد مگویید نازنین مرا
گوشش از بار در گران گشته ست
نشنود ناله حزین مرا
آخر، ای باغبان، یکی بنمای
به من آن سرو راستین مرا
کرمی می کند رقیب خنک
که بسوزد دل غمین مرا
عشق در کار خوبرویان کن
زهد و تقوی و کفر و دین مرا
دست در گل همی زنم، لیکن
خار می گیرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی