گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱

 

عشق را پا و سر پدید نشدزین بیابان خبر پدید نشد
جز دل دردمند مسکینانناوکت را سپر پدید نشد
همه چیز از تو بود و در همه چیزجز تو چیزی دگر پدید نشد
خبری شد عیان من از فکروز عنایت خبر پدید نشد
هر که پیش تو جان نکرد ایثاراز وجودش اثر پدید نشد
تا تو منظور بیدلان نشدیهیچ صاحب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی