گنجور

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۸

 

به خدایی که از کمان قضاتیر تقدیر را روان کردست
چشمهٔ آفتاب رخشان راخازن نقد آسمان کردست
کز نحیفی و ناتوانی و ضعفدورم از روی تو چنان کردست
که مرا دور بودن از رویتهرچه گویم فزون از آن کردست
نتوان شرح داد آنکه مراغم هجر تو بر چه سان کردست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۴

 

آنچه عشق تو در جهان کردست
بالله ار دور آسمان کردست
مهر تو با دلم چه کین دارد؟
که دلم برد و قصد جان کردست
آن نه خالت، عکس دیده ما
بر رخ نازکت نشان کردست
هست نام کلاه تو شب پوش
زانکه زلف ترا نهان کردست
آفتاب از رخت سپر بفکند
ورچه صد تیغ بر میان کردست
تا بیاموخت از تو عشوه گری
سالها آسمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل