گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۲

 

وهم شهرت بهانه‌ایم همه

همه ماییم و مانه‌ایم همه

من و ما راست ناید از من و ما

ساز او را ترانه‌ایم همه

عشق‌ اینجا محیط بیرنگی‌ست

ششجهت در میانه‌ایم همه

هر دو عالم غریق اوهام است

قلزم بیکرانه‌ایم همه

شیشهٔ ساعت خیال خودیم

خاک بیز زمانه‌ایم همه

جهد داریم تا به خویش رسیم

تیر خود را نشانه‌ایم همه

چون‌نفس می‌پریم و می‌نالیم

بسکه بی‌آشیانه‌ایم همه

برکسی راز ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی