گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸

 

ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ
فهم و وهم و خیال ما همه هیچ
مالک الملک کاینات تویی
دعوی ملک و مال ما همه هیچ
خالی از فضل بر کمال تو هست
لاف فضل و کمال ما همه هیچ
باگهرهای گنج مخفی تو
نرخ سنگ و سفال ما همه هیچ
سایلان سماط جود توییم
بی جوابت سوال ما همه هیچ
بی نسیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی