گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷

 

در جهان گر نه یار داشتمیبا جهان خود چه کار داشتمی؟
دست کی شستمی به خون جگرگر به کف در نگار داشتمی؟
گر نبردی قرار و آراممحالی، آخر قرار داشتمی
ور مرا عشوه کمترک دادیقول او استوار داشتمی
ور به کارم دمی نظر کردیبه ازین کار و بار داشتمی
دل اگر در میانه گم نشدیدلبر اندر کنار داشتمی
با سپاه غمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸

 

گرنه سودای یار داشتمیکی چنین ناله زار داشتمی؟
ورنه غیرت دمم فرو بستیناله هر دم هزار داشتمی
بر در دوست گر رهم بودیروز و شب زینهار داشتمی
ور وصالش بساختی کارمبا فراقش چه کار داشتمی؟
چه غمم بودی؟ ار درین تیماربا غمش غمگسار داشتمی
یار در کارم ار نظر کردیبهترین کار و بار داشتمی
زان فراموش عهد دشنامیکاشکی یادگار داشتمی
روزگارم شد، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی