گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱

 

آه از این جلوهٔ نقاب فروش

بحر در جیب و ما حباب فروش

تو و صد موج‌ گوهر تمکین

من و یک اشک اضطراب فروش

انفعال است شبنم این باغ

عرقی‌ گل ‌کن و گلاب فروش

چشمی از نقش این و آن بر بند

اعتبار جهان به خواب فروش

دل افسرده سنگ راه وفاست

کاش خون گردد این حجاب فروش

هوش اگر صد قماش پردازد

تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۲

 

ای ز لعلت سخن ‌گلاب فروش

نگه از نرگست شراب فروش

تیغ ناز تو موجها دارد

از سر بیدلان حباب فروش

زبن دو نیرنگ قطع نتوان ‌کرد

جلوه‌گر باش یا نقاب فروش

ذره‌ای مهر بی‌نشان خودی

هرکجا باشی آفتاب فروش

زاهدا کار عشق بی‌سببی است

تو دعاهای مستجاب فروش

فرصت اینجا ترانهٔ عنقاست

گر توقف ‌کنی شتاب فروش

می‌روی چشم بسته زین بازار

جنسهای نگه به خواب فروش

نقش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی