گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۸۰

 

رخ خوبت به قمر می ماند
ذوق لعلت به شکر می ماند
عقل با این همه دانایی خویش
چون ترا بیند در می ماند
اندرین عهد همانا فتنه
بسر کوی تو بر می ماند
چشم من بالب تو هر دو جهان
خشک می بازد و تر می ماند
با رخ خوبت تو در خانۀ من
اوّل شب بسحر می ماند
گفتی ار نایم و زحمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل