گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۲

 

نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب
جوهرم، ریشه من هست ز شمشیر در آب
تیغ بیداد تو هم سیر ز خون می گردد
می شود ماهی لب تشنه اگر سیر در آب
در مذاق من سودازده، از سوختگی
سخن سرد کند کار طباشیر در آب
شربت وصل علاج دل بی تاب نکرد
ماهیان را نکشد موج به زنجیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی