گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۴

 

گم شدم در سر آن کوی مجویید مرااو مراکشت شدم زنده مپو یید مرا
بر درش مردم و آن خاک بر اعضای من استهم بدان خاک درآید و مشویید مرا
عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس استهر چه خواهم که کنم هیچ مگویید مرا
خسروم من : گلی ازخون دل خود رستهخون من هست جگر سوز مبویید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴

 

گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا
او مرا کشت شدم زنده، ممویید مرا
عمری از گم شدنم رفت و نمی آیم باز
چون چنین است، شما نیز مجویید مرا
بر درش مردم و آن خاک بر اعضای منست
هم بدان خاک در آرید و مشویید مرا
عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس است
هر چه خواهم که کنم، هیچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی