گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۹۷

 

گر به آغوش بریزند گل اندر برمنآنهمه خار بود چون تو در آغوش نه ای
دوش گفتی که کنم چارهٔ کارت فرداآخر امر و زچرا بر سخن دوش نه‌ای ؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸۲

 

ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای
چند افسون جفا خوانی و پنهان داری
آنچنان نیست که افسونش به هر گوش نه ای
رو بپوشیدی و این بنده خطا کرد که دید
من و رسوایی ازین پس، چو خطاپوش نه ای
وه که از درد توام خون جگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی