گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲

 

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کردشد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنیدتا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشقراه مستانه زد و چاره مخموری کرد
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرودآن چه با خرقه زاهد می انگوری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ