گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹

 

گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو راکه به آن شربت آلوده لب آلوده تو را
که به آن مایهٔ جهل این قدرت کرده دلیرکه ز اندیشهٔ دل بر حذر آسوده تو را
که دران نشئه تو را دست هوس سوده به گلکه به رخ برقع شرم این همه بگشوده تو را
زده آن آب که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی