گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵

 

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنمزلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویتنیست چون آینه‌ام روی ز آهن چه کنم
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیرکارفرمای قدر می‌کند این من چه کنم
برق غیرت چو چنین می‌جهد از مکمن غیبتو بفرما که من سوخته خرمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ