گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵

 

یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسانوان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ما را به نسیمی بنوازیعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسندیار مه روی مرا نیز به من بازرسان
دیده‌ها در طلب لعل یمانی خون شدیا رب آن کوکب رخشان به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴ - یوسف گم گشته

 

یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسانتا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان
ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسفاین زمان یوسف من نیز به من بازرسان
رونقی بی گل خندان به چمن بازنماندیارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان
از غم غربتش آزرده خدایا مپسندآن سفرکرده ما را به وطن بازرسان
ای صبا گر به پریشانی من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار