گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹

 

دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد
در پس پردهٔ جان یار ترنم می کرد
من چو بلبل همه شب زار همی نالیدم
دوست چون غنچه بر آن گریه تبسم می کرد
دل بیچارهٔ گم گشته خود را دیدم
چارهٔ خویش همی جست و دگر گم می کرد
بر سر کوی خرابات گذر می کردم
عشق دیدم که روان غارت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی