گنجور

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۲۰ - فی المرثیه

 

اشک من رشک فراتست و سرابس خونست
یا رب این بحر چه بحری‌ست که آبش خونست
عرصه کرب و بلا موج زند چون دریا
وه چه دریا که همه موج و حبابش خونست
ز گلستان نبی دهر گرفته است گلاب
چه گلی بود ندانم که گلابش خونست
این نه عیش است و عروسی ز برای قاسم
گر عروسی است ز بهر چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی