گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۹

 

ای تو را تعبیه در تنگ شکر مرواریدتا به کی خنده زند لعل تو بر مروارید
چون بگویی بفشانی گهر از حقهٔ لعلچون بخندی بنمایی ز شکر مروارید
بحر حسنی تو و هرگز صدف لطف نداشتبه ز دندان تو ای کان گهر مروارید
در دندان بنمای از لب همچون آتشتا ز شرم آب شود بار دگر مروارید
ای بسا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۴

 

ای ترا تعبیه درتنگ شکر مروارید
تابکی خنده زند لعل تو برمروارید
چون بگویی بفشانی گهر ازحقه لعل
چون بخندی بنمایی زشکر مروارید
بحرحسنی تو وهرگز صدف لطف نداشت
به زدندان تو ای کان گهر مروارید
در دندان بنمای از لب همچون آتش
تا زشرم آب شود بار دگر مروارید
ای بسا شب که من خشک لب از حسرت تو
بر زمین ریختم از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی