گنجور

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳

 

صنما هر نفسی در گذرت میبینم
بر دل و دیده و جان جلوه‌گرت میبینم
گرچه صدبار کنی جلوه مرا هر نفسی
لیک هر لحظه بجنسی دگرت میبینم
گرچه از منزل خود هیچ برون می‌نایی
لیک پیوسته ترا در سفرت میبینم
بر سپهر دل و بر چرخ روان تابنده
گاه چون شمس و گهی چون قمرت میبینم
دایم از غایت پیدایی خود پنهانی
گرچه تابنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی