گنجور

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲

 

ساقیا خیز که من نیز برآن برخیزم
که به جامی ز سر جان و جهان برخیزم
خرم آنروز که دیوانه وش اندر طلبت
با دو صد سلسله از اشک روان برخیزم
اگرم باد صبا بوی تو آرد به مشام
شمع سان رقص کنان از سر جان بخیزم
وه که سودای تو نگذاشت به بازار جهان
فارغم تا ز سر سود و زیان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی