گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶

 

داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوختغیر در تاب شد و جان من از غیرت سوخت
صورت شمع رخش بر در و دیوار کشیدکلک نقاش دل خلق به این صورت سوخت
خواستم پیش رخش چهره بشویم به سرشکآب در دیده‌ام از گرمی آن طلعت سوخت
غیر را خواست کند گرم زد آتش در منهر یکی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی