گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۳

 

سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
خاک آن سلسله مشک فشان خواهم گشت
دود دلهاست درین خانه مرا بو آمد
سگ کویم همه شب نعره زنان خواهم گشت
سوخته چند کشم آه نهانی آخر
وه که دیوانه شده گرد جهان خواهم گشت
وقت تست اکنون، ای دیده و وقت ما نیست
که من امشب به سر کوی فلان خواهم گشت
بنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی