گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۳

 

هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به
وان که جز عشقِ تو اش کیش بود قربان به
دلِ من در سرِ میدانِ محبّت چون گوی
در خمِ زلف چو چوگانِ تو سرگردان به
قفلِ یاقوت که بر درجِ دُر انداخته ای
سخت خوب است ولی پسته و گل خندان به
من به مرجان نکنم نسبتِ لعل تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری