گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹

 

طاقتی کو که به سر منزل جانان برسمناتوان مورم و خود کی به سلیمان برسم
خضر لب تشنه در این بادیه سرگردان داشتراه ننمود که بر چشمهٔ حیوان برسم
شب تار و ره دور و خطر مدعیانتا در دوست ندانم به چه عنوان برسم
عوض شکوه کنم شکر چو یوسف اظهارمن به دولت اگر از سیلی اخوان برسم
بلبلان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی